چطور دیگر نگران این مسئله نباشی که ((بعدش چی بگم؟))
سلام و سلام و سلاااام به روی ماهتون.
دوستان عزیز امیدوارم هر کجا هستید شاد و خرسند و سلامت باشید.
یک صبح زیبا و پر انرژی دیگر، ما آمده ایم با معرفی یک تکنیک جذاب و راحت :
آماده اید؟
پرقدرت
شروع :
.
یک
.
دو
.
سه
:
بعضی وقت ها لحظاتی پیش می آید که حتی خوش سر و زبان ترین آدمها هم به دیوار می خوردند. ??? بعضی وقت ها طرف مقابل با
چنان یکنواختی صحبت می کند که حتی زبده ترین کارآگاهان کلمه هم نمی توانند حرفی برای گفتن پیدا کنند.! ?
اگر می بینید که بیهوده دارید آتش گفتگویی که در حال خاموش شدن است رو باد میزنید ( یعنی به هر دلیل سیاسی یا انسانی یا احساسی
سعی می کنید آن گفتوگو را به هر نحوی شده کاری کنید که ادامه پیدا کند!) می توانید از تکنیکی که در ادامه میآید : استفاده کنید
و آن آتش در حال خاموش شدن را دوباره شعله ور کنید.!
من به آن میگویم : ((تکنیک تکرار طوطی وار))
[ الهام گرفته از همان پرنده زیبای استوایی که در بعضی از خانه های دوستان وجود دارد که با تکرار کردن حرف های دیگران قلب
همه افراد رو تسخیر کرده و اوصات شادی را برای ما ایجاد می کنند و همه جهان این طوطی ها ی زیبا را بسیار دوست دارند.]

یا همراهان تا حالا شده همینطوری که دارید کارهای خانه را انجام میدهید به صدای مسابقه ی تنیس یا گلف که از تلویزیون
پخش می شود را گوش دهید؟
شما می شنوید که توپ از این طرف به آن طرف می رود و برمی گردد.
کلیک، کلانک… کلیک… کلانک…
ولی بار آخر دیگر صدای کلانک را را نمی شنوید!.
توپ به زمین اصابت نکرده! پس با خود می گویید : چه اتفاقی افتاده است؟
دقیقا فوراً به سمت تلویزیون نگاه خود را برمی گردانید.
یک گفتگو هم همینطور است. توپ کلام بین دو نفر رد و بدل میشود. اول شما صحبت می کنید بعد طرف مقابلتان صحبت میکند….
و همین طور این روند : می رود و می آید و ادامه پیدا می کند.
هر بار از طریق مجموعهای از سر تکان دادن ها و درآوردن صداهای آرامش دهنده مثل :((آهان، اوهوم، بله، درسته،…)) آن وقت
هم صحبت خود می فهمد که توپ به زمین او فرود آمده است.
در واقع به طرف مقابل میگویید که :(( متوجه منظورت شدهام.))
روال و ریتم یک گفتگو این چنین است.

بعدش چی بگیم؟
برگردیم به سراغ مبحث اصلی صحبتمون : اون لحظه ی ترسناکی که نوبت شما فرا میرسد که حرف بزنید.
ناگهان انگار همه چیز از یادتان می رود. وحشت نکنید!
عزیزانم به جای اینکه سعی کنی علامتی ( چه زبانی و چه غیر زبانی) مبنی بر اینکه (( متوجه شدم)) به طرف مقابلت بدهی،
صرفاً شما مثل طوطی سه، چهارتا کلمه آخری را که هم صحبت به زبان آورده با لحنی پرسشگرانه و مشتاقانه تکرار کنید. همین!
این کار باعث میشود، شما توپ گفت و گو را به زمین شریک صحبتت برگردانی.! و بعد گفتگو ادامه دار می شود
و دیگر آتش آن خاموش نیست.
تکنیک 20
تکرار طوطی وار
با استفاده از این تکنیک دیگر هرگز زبانت بند نمی آید.! خیلی ساده است. ?
درست مثل طوطی چند تا جمله ی آخری را که هم صحبتت به زبان می آورد را تکرار کن.!
درسته ، تکرار کن. همین.!
این کار توپ را یکراست به زمین او برمیگرداند. بعد از آن تنها کاری که باید انجام دهی این است که
به حرفهایش گوش بدهی.!
دوستان : فروشندگان ، بازاریابان، مشاوران ، روانشناسان، مدیران ….
چرا وقتی که می توانید خیلی راحت با استفاده از تکنیک تکرار طوطی وار خواسته ی مشتری هایتان
یا مراجعین ها را از زیر زبانشان بیرون بکشید!، چرا با آنها وارد بازی نفس گیر موش و گربه می شوید؟
با استفاده از تکنیک طوطی وار سود کنید
تکرار طوطی وار دری است برای رو کردن احساسات واقعی آدمها.
فروشندگان برتر از این روش استفاده میکنند تا به خواسته های درونی مشتری ها ( که حتی خودشان هم نمی دانند چطور آنها را به زبان بیاورند)
جواب دهند.
یکی از دوستان من به نام مینا که فروشنده املاک است به من گفت معامله موفق اخیرش را مجموعه تکرار طوطی وار است.
مینا به همراه مشتری و همسر او داشت در واحد جدید و اتاقهای واحد قدم میزد و بنا را به آنها نشان می داد.
مرد به دنبال خانهای بود که (( خرید معقولی)) باشد.
مینا هم هر خانه فول امکانات را فکر میکرد خرید معقول باشد را به مرد نشان داد. بعد از اینکه چند بنای دیگر بازدید کردند به سراغ
یک خانه رفتند که به نظر انتخاب عاقلانه می آمد. مینا از مرد پرسید که نظرش در مورد این خانه چیست؟.
او گفته بود : (( فکر نمی کنم این خانه برای من مناسب باشد.))
مینا هم به جای اینکه به سراغ خانه بعدی برود، طوطی وار تکرار کرده بود : (( مناسب برای شما؟))
واکنش پرسشگرانه مینا به مشتری فهمانده بود که باید توضیح بیشتری بدهد.
مشتری هم من من کنان گفته بود : (( راستش فکر نمی کنم به درد خانواده ای مثل ما بخوره؟))
مینا دوباره تکرار کرده بود :(( خانواده ی مثل شما؟))
((شاید بهتر باشه خانه ای کوچکتر بخریم.))
مینا تکرار کرده بود : ((کوچکتر؟))
(( فکر کنم خانه های 3 تا آخری که در دفتر بهمون گفته بودید برای ما مناسب باشه))
آهان ، پس طوطی مینا معلوم کرده بود چه خانه هایی باید به این مشتری نشان بدهد. همین طور که به بازدید برای آن خانه ها می رفتند.
وقتی وارد یکی از خانه ها شدند مینا دید که مشتری با خانومش بهم اشاره کردند. و برق چشمانشان را دید.
بله درسته، نتیجه این شد که آن روز مینا خیلی خوشحال بود از اینکه پورسانت عالی را دریافت کرد.
و خیلی از این تکنیک طوطی وار راضی و شاد بود
و او در کارش خیلی از این تکنیک استفاده میکرد و به تبع هم برایش موفقیت آمیز بود.
باشد که انشالله دوستان عزیزم این تکنیک ها در زندگی شما هم ثمره خوبی داشته باشد و آرامش و موفقیت را در زندگیتان جاری سازد.


مطالب زیر را حتما مطالعه کنید
چطور آن ها را سرگرم حرف زدن کنی؟ (تا اگر خواستی خودت جیم شوی!)
چطور با انتخاب موضوع مناسب هم صحبتت را شیفته خود کنی؟
چطور یک گفتگوی در حال مرگ را احیا کنی؟
چطور وقتی کسی با این سوال که ((راستی شغل شما چیه؟!)) شما را به چالش می کشاند، پیروز از میدان بیرون بیایی و رفتار کنی ؟
چطور خود را وارد جمع کنی؟
چطور کاری کنی که دیگران بخواهند سرصحبت را با تو باز کنند؟
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
داستان بسیار جالب و آموزنده ای بود …مخصوصا اینکه نخواسته بودید از کلمات گنگ و سرد استفاده کنید بلکه بسیار صمیمی وشیرین بود و این مهارت شما و تیمتون رو در نوشتن مقالاتتون نشون میده . خسته نباشید . خداقوت .