چطور بدانی بعد از گفتن سلام چه بگویی؟!
سلام به گل روی ماهتون عزیزانم ، من اومدم با یک مبحث جدید :
ببین دوست عزیزم همانطور که اولین نگاه باید چشم های طرف مقابلت را خشنود کند، اولین کلمات هم باید گوش او را نوازش دهد. زبان تو یک تابلوی خوش آمد گویی است که بر روی آن نوشته شده (( خوش آمدید)) یا ((نزدیک نشوید)) برای اینکه هم صحبتت احساس کند به او خوش آمد میگویی باید در گپ زدن استاد شوی.

گپ زدن!!!؟ ؟؟؟. از این کلمه بدت می آید؟
با شنیدنش تنت از نفرت به لحظه می افتد؟ این دو تا کلمه ی کوچک حتی تیری است بر قلب آدم های نترس و بی باک!!! و کافی است آنها را به مهمانی دعوت کنی که کسی آنها را نمی شناسد ، آن وقت حتی اسم آن مهمانی حالت تهوع آوری در آن ها ایجاد میکند.
اگر این حرف ها برایت آشناست، از این واقعیت مسلم آرامش بگیر که :هر چقدر شخص باهوش تر باشد ، بیشتر از گپ زدن بدش می آید . !!!!
من طبق تجربیات و مشاوره ها و کارهایی که انجام دادم، در این مدت چیزی را کشف کردم که واقعا مرا شوکه کرد.
مدیران اجرایی رده بالا که به راحتی می توانستند با هیئت مدیره ها مذاکرات مفصل داشته باشند و یا برای سهامداران شان سخنرانی کنند اعتراف کردند که در مهمانیهای ناآشنا مثل بچه های گمشده احساس سردرگمی میکنند.
شاید افرادی که از گپ زدن متنفرند، از فهمیدن این حقیقت آرامش بیشتری بگیرند که هنرپیشه های بزرگ هم تا حدی مثل آنها هستند چون آنها هم از چیزی وحشت دارند، چیزی به اسم (( ترس از صحنه)).
ببینید رخت هایی که وقتی در اتاقی پر از غریبه هستید در دل شما می شویند ، همان رخت هایی هستند که در دل هنرپیشگان برتر هم شسته می شوند.

آیا ترس از گپ زدن درمان شدنی است؟
دانشمندان میگویند زمانی می رسد که ترس های مربوط به برقراری ارتباط را می توان با خوردن دارو درمان کرد . در حال حاضر آنها دارند بر روی داروی ((پروزاک)) آزمایش میکنند و روی تغییر شخصیت آدم ها کار می کنند، ولی بعضی ها از عوارض جانبی مخرب آن میترسند.
خبر خوش این که وقتی انسان شروع به فکر کردن و درک حقیقی عواطف خاصی می کند
( مانند اعتماد به نفس که تکنیک های مخصوص به خودش را دارد)، مغز مواد شیمیایی مخصوص خودش را ترشح می کند.
اگر ترس و نفرت از گپ زدن یک بیماری است، دانستن تکنیک هایی که ما در ادامه برایت توضیح میدهیم، درمان آن است.
جالب اینجاست که علم کم کم پی به این مسئله برده است که شانسی و یا حتی ارثی نیست که در دل یک نفر رخت می شویند و در دل فرد دیگری نمی شویند!
درمغز ما نورون هایی هستند که از طریق مواد شیمیایی خاصی به نام ناقل های عصبی با هم ارتباط برقرار میکنند.
در بعضی از آدمها این ناقل شیمیایی بیش از اندازه ترشح می شود: ماده شیمیایی که پسرعموی آدرنالین است!
برای بعضی از بچه ها صرف وارد شدن به فضای کودکستان باعث می شود بخواهند فرار کنند یا زیرمیزی پنهان شوند.
خوب دوستان عزیزم این نشانه هایی بود از ترس گپ زدن با اشخاص چه در کودکی و یا در بزرگسالی که در افراد وجود دارد.
حال بریم سراغ آموزش اینکه چطور با این ترس برخورد کنیم و آن را درمان کنیم؟!

چطور یک گپ عالی را شروع کنیم؟؟؟
فرض کن در یک مهمانی یا جلسه کاری هستی. تو به کسی معرفی می شوی. با او دست
می دهی، چشم هایتان با هم تلاقی می کند…… و بعد ناگهان مغزت قفل می شود و زبانت بند می آید.
در به در دنبال موضوعی می گردی تا به این سکوت ناخوشایند خاتمه بدهی ولی موفق نمی شوی و طولی نمی کشد که مصاحبه جدیدت راهش را می کشد و می رود .
همه ما دوست داریم اولین کلمه هایی که از دهانمان بیرون می آید جذاب هوشمندانه و پر معنا باشد . می خواهیم شنوندگانمان به سرعت بفهمند که ما چقدر مسحورکننده هستیم .
یک بار من در محفلی بودم که همه حاضران در آنجا آدم های جذاب ، باهوش، دانا و مسحور کننده بودند. این مسئله مرا کفری کرده بود چون بیشتر این افراد احساس می کردند که باید در عرض ۱۰ ثانیه یا کمتر این مسئله را به دیگری ثابت کنند!!!!
یادت باشد : منظور از (( گپ زدن)) صحبت از یک مشت واقعیت علمی و اصطلاحات فنی نیست، بلکه مهم لحن کلام….. یا به قول معروف ملودی کلام توست. نقش اصلی گپ زدن این است که مخاطب را آرام کند. بنابراین باید صداهای آرامش بخشی از خودت در بیاوری.
به عبارت دیگر باید خودت را با حال و هوای شنونده ات تطبیق بدهی.
کسانی که در برقراری ارتباط با دیگران استاد هستند، لحن شنوندگان خود را میگیرند و آن را تقلید میکنند ( درست مثل تکرار کردن نت موسیقی ساز استاد.).
مطمئنم حداقل یکی دوبار در زندگی ات پیش آمده است که دیگران بدون توجه به ((حال و هوایت)) به تو گیر داده باشند، آیا شده است وقتی یکی از همکارانِ بیش از حد هیجان زاده ات با انبوهی از سوالها برسرت بکوبد، احساس راحتی کنی؟ و یا برعکس، وقتی دیرت شده و داری با عجله خودت را به جلسه می رسانی، یک مرتبه یکی از هم قطاری هایت جلویت را بگیرد و با تنبلی و آهستگی شروع به تعریف یک داستان کشدار و بیحال کند؟ هر چقدر هم که با آن داستان بامزه باشد، در آن لحظه دوست نداری آن را بشنوی. !!!
اولین قدم برای شروع یک گفتگو، بدون اینکه در نطفه آن را خفه کنی ، این است که خود را با حال و هوای شنونده ات مطابقت بدهی ( ولو شده با یکی دو جمله.!)
وقتی که پای(( گپ زدن)) به میان می آید، به موسیقی کلمه ها فکر کن، نه به خود آن ها.
آیا آهنگ کلمه های شنونده ات ملودی آهسته و ملایمی است و یا تند و نشاط انگیز است. خودت را با آن ریتم هماهنگ کن. من به این می گویم : (( سازگار شدن با حال و هوای طرف مقابل.!!! )).

سازگار کردن خود با حال و هوای طرف مقابل میتواند معامله را جوش بدهد یا آن را برهم بزند.
((سازگار کردن)) خود با حال و هوای مشتری برای فروشنده ها حیاتی است .
چند سال قبل، تصمیم گرفتم مهمانی غیرمنتظرهای برای بهترین دوستم برگزار کنم. قرار بود آن مهمانی تبدیل به یک جشن سه منظوره بشود چون سه تا مناسبت شیرین مختلف وجود داشت: اولین تولد دوستم بود دومین مسئله بود که به تازگی نامزد کرده بود و سومین بود که اخیراً شغل رویایش را به دست آورده بود او از دوران ابتدایی دوست صمیمی ام بود و من از فکر غافلگیر کردن او از خوشحالی روی پا بند نبودم.
شنیده بودم که یکی از بهترین رستورانهای فرانسوی شهرمان اتاق خیلی زیبا و جذابی برای برگزاری مهمانی دارد. یک روز بعد از ظهر حدود ساعت پنج عصر، با خوشحالی وارد آن رستوران شدم و کارمندی را دیدم که روی صندلی نشسته بود.
او با بی حالی به دفتر رزروی ها نگاه کرد. من با هیجان شروع کردم به توضیح دادن درباره جشن سه گانه دوستم و از او خواستم آن اتاق افسانهای که این همه تعریفش را شنیده بودم به من نشان دهد. او بدون هیچ لبخند یا واکنش خاصی گفت : (( اتاق اون ته هست. میتونی بری اگه دوست داری اون رو ببینی.)).
سقوط! عجب آدم ضد حالی!
حالت عبوسانه ی او تمام حال و هوای مهمانی را از تن من به در کرد . دیگر نمی خواستم آن اتاق مسخره را اجاره کنم. حتی قبل از اینکه اتاق را ببینم، معامله را از دست داده بود. من از آن رستوران بیرون آمدم و با خودم عهد بستم جایی را پیدا کنم که حداقل مدیریتش با شادی من در آن موقعیت همنوا باشد.
هر مادری به طور غریزی این مسئله را می داند که برای ساکت کردن نوزادی که گریه می کند، نباید صرفا انگشتش را تکان دهد یا فریاد بزند : ((ساکت شو.))،… نه، مادر بچه را بلند میکند و با لحن دردمندانه ای می گوید : (( آخی… الهی… عزیزم….)) و برای چند ثانیه با دلسوزی و همدردی خود را در ناراحتی بچه شریک میکند. بعد آرام آرام حرف های شادی به بچه میزند تا گریه اش بند بیاید. همه شنونده های تو هم بچه های بزرگی هستند. اگر میخواهی که دست از گریه کردن بردارند، چیزی بخرند یا با تو دوست شوند، خود را با حال و هوای آنها سازگار کن.

تکنیک 10:
سازگاری با حال و هوای طرف مقابل!!!
قبل از اینکه دهانت را باز کنی مثل یک شیمیدان ماهر (( نمونه ای)) از صدای شنونده ات را بگیر و آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار بده تا بفهمی مخاطبت در چه حال و هوایی است.
یک ((عکس ذهنی)) از حالت های او بگیر تا ببینی آیا شنونده ات سر خوش است یا خسته یا درب و داغون!
اگر بخواهیم دیگران را به خود نزدیک کنی، اول باید خودت را با حال و هوای آنها و لحن صدایشان سازگار کنی – حتی اگر شده برای یک لحظه.

دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.